|
استانبول، كهن شهري در تلاطم
|
|
عثمانيها بدون حذف كامل ويژگيهاي يونان، در استانبول پايتخت تمدن ديگري را بنا نهادند. استانبول جديد تا قرن 19 بدون تغييرات مهمي به حيات خويش ادامه داد و تا چند صد سال اين شهر پرجمعيتترين شهر جهان غرب محسوب ميشد
|
تهران _ 20 شهريور 1384 پايگاه اطلاعرساني شهرسازي و معماري: استانبول در طول تاريخ كهن و پرتلاطم خود از ميان گونههاي متعددي از تحولات شهري گذر كرده و آثار دگرگوني را همچنان در ساختار كنوني خود حفظ كرده است.
اين شهر، در طول قرنها، به عنوان يكي از مراكز مهم، ارتباطي تنگاتنگ با موقعيت جغرافيايي خود داشته است. تنگه بسفر تنها راه ارتباطي آبي دو درياي سياه و مديترانه بوده و از سويي ديگر ، دو قاره آسيا و اروپا از طريق دو ساحل آن به صورتي رودررو با هم در ارتباطند. اهميت استراتژيك چنين تقاطعي از بعد نظامي و اقتصادي به گونهاي بارز مشهود است. در طول دوره پيدايش استانبول تا زمان كنستانتين بزرگ «Constantine»، قابليتهاي بالقوه اين شهر به كار گرفته نشده بود. اعتقاد بر اين است كه شهر توسط «بيزانس» افسانهاي ساخته شده و در سال 196 بعد از ميلاد مسيح، هنگامي كه 800 سال از قدمت آن ميگذشت به دست «سوريوس سپتيموس» افتاد.
اين حقيقت كه سوريوس قلعه شهر را كه عليه او جنگيده بودند تخريب و سپس آن را مجددا در سال بعد بنا كرد، نشانگر پي بردن او به اهميت استراتژيك استانبول است. كنستانتين شخصي بود كه آگاهانه تصميم گرفت تا استانبول را به مركزي جهاني تبديل كند. راه حل كنستانتين تقسيم استانبول به 2 بخش و يك پايتخت بزرگ در برابر رم بود.
به گفته مورخان «تروا» (Troy) نخستين شهر مورد توجه كنستانتين بود. تروا شهري بود كه به عنوان نماد يك حماسه تاريخي اهميت داشت اما به خرابهاي تبديل شده بود. به نظر ميرسد كه كنستانتين تمايل بيشتري به تصميمگيري واقعگرايانه كه در كوتاه مدت قابل انجام بود پيدا كرده و به حقيقتي كه در آينده توسط استانبول نمود واقعي پيدا ميكرد را به آنچه كه در گذشته توسط تروا عرضه شده بود، ترجيح داد. نتيجه اين تصميمگيري براي استانبول قابل توجه بود به صورتي كه شهر براساس نقشهاي طراحي شد كه آن را به پايتخت تبديل ميكرد. در كنار آن طرح شهر بر پايه سبك كلاسيك يوناني _ لاتين تجسم يافت.
در اين دوره قصر و ميدان اسبدواني در قسمت شرقي شهر ساخته شد. خيابانهايي كه تا ديوارهاي سمت شرقي ادامه يافته بودند، در ميدانهاي اصلي شهر تكثير شدند و دو طرف خيابانها، شهر با ستونهاي بلند آراسته و در نتيجه استانبول به شهري باشكوه و مجلل تبديل شد. رشد سريع شهر در اين دوره درستي تصميم كنستانتين را اثبات ميكند. پس از انتقال مركزيت امپراتوري روم شرقي به بيزانس، تلاشهاي لوستيانيانوس باعث اتحاد بين سنتهاي يوناني _ لاتين و مسيحيت شد.
اين اتحاد در اياصوفيه (هاگياسوفيا)، بزرگترين بناي يادبود مسيحيت كه در چارچوب سبك يوناني _ لاتين در استانبول بنا شد، آغاز شد. اواسط قرن 15 هنگامي كه تركهاي عثماني استانبول را فتح كردند، بيزانس در حال افول بود.
در زمان كوتاهي چهره جديدي توسط تركها به شهر داده شد. تركها كه از شرق به غرب ميتاختند طي قرنها هنوز آثار كوچنشيني خود را حفظ كرده و نتوانسته بودند با سنتهاي كلاسيك يوناني _ لاتين خو بگيرند. تعامل ميان سنتهاي آنان با بقاياي پايتخت بيزانس منجر به بروز خصايصي جديد در آنها شد.
نخستين ويژگي بازگشت مجدد طبيعت به شهر بود. تمام خانههايي كه توسط تركها ساخته شده بودند داراي باغ بود و اين مساله نياز به مناطق سرسبز كه در شهرهاي بزرگ و جديد به صورت پاركهاي بزرگ نمايان ميشود را نشان ميداد. بدين گونه شهر سبزتر شد و علاوه بر باغهاي خانگي، تعداد زيادي از باغهاي سبزيجات ساخته شدند.
دومين تغيير مهم به سازماندهي شهر نسبت داده شده است. استانبول به عنوان پايتخت امپراتوري عثماني به سمت شكلگيري مناطق شهري متفاوتي از بيزانس رومي، پيش رفت. شرايط ويژه دوره بعد از 1453 هم نقش مهمي در اين پيشرفت داشت.
شهر كه جمعيت خود را در دوره بيزانس از دست داده بود براي اسكان مجدد، آماده شد و به منظور انجام اين كار مردم از سراسر امپراتوري به استانبول فرا خوانده شده و در آنجا بدون توجه به هر گونه تفاوت قومي اسكان يافتند.
اين افراد (يونانيها از Karaman، تركها از شهرهايي مانند Carsamba و Aksaray و ارمنيها از محلهاي متفاوت ديگر و غيره) در مناطقي كه براساس دلبستگيهاي قومي خود يا هموطنانشان شكل گرفته بود، ساكن شدند.
اين ناحيه بندي تا حدي برخي از مشخصههاي روستانشيني را با خود به همراه داشت. براي مثال، ميداني كه محل تجمع مردم بود شامل فعاليت هايي مثل قهوهخانهها در كنار خواربارفروشي، سبزيفروشي و قصابي به عنوان مركز مسكوني مردم محسوب ميشد. ثروتمندان، طبقه متوسط و فقيران در تمام مناطق در كنار هم زندگي ميكردند. پايه زندگي چند قومي كه به صورت يكي از مظاهر ويژه استانبول درآمد، خانههاي چوبي بودند كه در همين دوره اوليه ساخته شده و تا اواسط قرن بيستم به عنوان يكي از نمادهاي شهر محسوب ميشد.
دلايل زيادي مانند قرار گرفتن روي كمربند زلزله و عادات روستايي براي ترجيح چوب نسبت به ساير مصالح وجود داشت. اما دليل اصلي جنبه اقتصادي آن بود. همچنين ساختمانهاي چوبي با شرايط جوي شهر سازگاري بهتري داشتند.
تنها عيب اصلي آن ضعف در برابر آتش بود و البته در طول قرنها، آتشسوزي بلايي بود كه استانبول همواره از آن رنج ميبرد. اگرچه بسياري از جزييات سبك يوناني _ لاتين طي دوران عثماني تغيير كردند، اما برخي ويژگيهاي غالب اين سبك تا امروز تداوم داشتهاند.
خيابانها و ميدانهاي قديمي شهر، به واسطه ساخت خانهها و مغازهها، باريك و كوچكتر شدند. اما هرگز به طور كامل محو نشدند. كليساهاي بيزانسي كه در شرايط خوبي قرار داشتند به مساجد تبديل شده و به همين دليل محفوظ ماندند.
حتي ساختمانهايي كه معرف عقايد و رسوم مذاهب مختلف پيش از يكتاپرستي بودند هم دستنخورده باقي ماند. ستونهايي مانند ستون موجود در منطقه «سنگ چنبره» از اين نمونه محسوب ميشدند.
خشونتي كه بيزانسيها نسبت به بناهاي دوران بتپرستي روا داشتند، توسط تركها نسبت به بناهاي مربوط به دوران بيزانسي تكرار نشد. از سويي ديگر نقاط مرتفع شهر كه از ساختمانهاي دور دست قابل رويت بودند توسط پادشاهان عثماني با مساجد آراسته شدند كه اين عمل نيز يكي از اصول شهرسازي رايج در دوران بيزانس بود. سلطان محمد فاتح، بايزيد، سليم و سلطان سليمان قانوني، هر يك مساجد خود را روي يكي از هفت تپه شهر استانبول بنا كردند. مهر ماه، دختر سلطان سليمان قانوني نيز اين رسم را ادامه داد و با ساخت مسجد «نور عثمانيه» دورنماي شهر استانبول را كامل كرد. جالب اين كه بيزانسيها بعد از ساختن اياصوفيه در قرن 6، تا مدت 1000 سال هيچ بناي درخور توجهي نساختند و عجيب اينكه، عظمت معماري كه اياصوفيه نماد آن بود، پس از فتح استانبول، ادامه يافت.
بناهاي عمومي بزرگ اين دوره، مساجد و عمارتهاي مرتبط با آنها بودند. به جز برخي از قصرها، هيچ عمارتي ساخته نشد. اين امر نتيجه ديدگاههاي اسلامي بود كه فخرفروشي را در زندگي دنيوي منع ميكرد.
در خصوص فعاليت هاي تجاري نيز ساختار بيزانسي تا حدي محفوظ نگاه داشته شد و در واقع بعضي صنفها در همان محلهايي مشغول به كار شدند كه پيش از آن اصناف مشابه در آن مستقر بودند . اين چنين بود كه بدون حذف كامل ويژگيهاي يونان، عثمانيها در اين شهر پايتخت تمدن ديگري را بنا نهادند. استانبول جديد تا قرن 19 بدون تغييرات مهمي به حيات خويش ادامه داد. تا چند صد سال استانبول پرجمعيتترين شهر جهان غرب محسوب ميشد. انقلاب صنعتي كه در قرن 19 م آغاز شده بود، دو تغيير مهم بر چهره جهان برجاي گذاشت. اين تغيير ناگزير اثر خود را بر مفهوم و اجراي توسعه شهري نمايان ميساخت و براي استانبول و دولت عثماني غيرممكن بود كه از تاثيرات چنين رويدادي كه در همسايگي آن در حال رخ دادن بود، مصون بماند. اين مقوله جديد نه در مناطق مسكوني بلكه در منطقه كم جمعيت شمال خليج شاخ طلايي گسترش پيدا كرد. تاريخ منطقه Bcyoglu زمينه مساعدي را براي چنين تحولي فراهم كرد.
عثمانيها پس از برقراري روابط ديپلماتيك، سفارتخانهها را در اين منطقه قرار دادند و به همين دليل اين قسمت از شهر نيز به نوعي به شكل استانبول قديم درآمد. بنابراين طبيعي بود كه مفاهيم جديد شهرنشيني در اين منطقه ريشه گرفت. در نتيجه اين تحولات در آغاز قرن 19، استانبول مجددا تحت تاثير تمدني جديد و مفاهيم شهرنشيني آن قرار گرفت. از اين نقطه به بعد اين تحولات با سرعت زيادي پيشرفت كرد. اما اين قضيه هم نتوانست آثار ادوار گذشته را به طور كامل محو كند.
|
|
نظر شما در مورد این خبر؟
|
|
|
|
@ 2006, Developed By
CHN. All Rights Reserved.
|