۱۳۸۴/۷/۲۴ - 7:30:38

   نسخه چاپي خبر   اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد
خانه‌هايي نا امن براي كودكان خيابان
كودكاني كه به خانه‌هاي سبز (پسران) و ريحانه (دختران) پا گذاشته‌اند، از يك رفاه نسبي مادي برخوردار شده‌اند اما فقر معنوي، كه از فقدان هويت و عاطفه در آنان شكل گرفته است، حفره‌اي نيست كه تنها با سير كردن آنها پر شود
تهران 24 مهر 1384 :
پايگاه اطلاع رساني شهرسازي و معماري
محمدعلي زم :

تاسيس خانه‌هاي سبز و ريحانه براي كودكان خياباني، به دست شهرداري تهران، گرچه با نيت خير و با مرارت و سختي زيادي صورت گرفت، چون ارتباط واقعي و علمي دقيقي با نيازهاي حقيقي اين كودكان نداشت نه تنها دردي را دوا نكرد، بلكه محلي براي پيدايش آسيب‌ها و خطاهاي بيشتر در كودكان و حتي دست‌اندركاران اداره اين خانه‌ها شد.

اين شيوه حسي (نه عقلي و علمي) برخورد با مساله نقطه انحرافي در شناخت و تجزيه و تحليل سازمان‌هاي تصميم‌ساز و تصميم‌گير پديد آورد كه حاصل آن رشد روزافزون تعداد اين كودكان طي سال‌هاي اخير بوده است.

مقايسه آمار و ارقام مربوط به كودكان خياباني، در سال‌هاي 75 تا 80، نماي درشتي از ناتواني اين دستگاه‌ها و نهادها در حل اين مشكل را به تصوير مي‌كشد.

مديريت اين خانه‌ها كودكان خياباني را به دو دسته كلي تقسيم‌بندي مي‌كند: دسته اول كودكاني هستند كه پس از جمع‌آوري و گذراندن دوران قرنطينه و بازپروري به خانواده و شهر و ديارشان بازگردانده مي‌شوند و دسته دوم بچه‌هايي كه، به دليل ريشه‌دار بودن معضلاتي چون فقر و فساد در خانواده‌هايشان، رسوبي ناميده و در اين كانون‌ها نگهداري مي‌شوند، زيرا يا در ديار خود به بزه‌ها و ناهنجاري‌هاي بدتري گرفتار مي‌شوند و يا، به دليل نابساماني خانواده‌هايشان، مجددا از خانه فرار مي‌كنند.

كودكاني كه به خانه‌هاي سبز (پسران) و ريحانه (دختران) پا گذاشته‌اند، از يك رفاه نسبي مادي برخوردار شده‌اند و برخي بررسي‌هاي روانشناسانه نيز روي آنها صورت گرفته است؛ اما فقر معنوي، كه از فقدان هويت و عاطفه در آنان شكل گرفته است، حفره‌اي نيست كه تنها با سير كردن آنها پر شود. تاسيس و راه‌اندازي اين چنيني مراكز بازپروري، سرمايه‌گذاري‌هايي است كه، به دليل منطبق نبودن با روح انسان و دور بودن آن از حقيقت معضل اين كودكان، بهره و ثمر چنداني نخواهد داشت. بايد در اين راه استواري و دقت به خرج داد تا حقيقت هويت به زندگي كودكان خياباني باز گردد.

خانه‌هاي ريحانه و سبز و مراكزي شبيه آنها، در مطلوب‌ترين وضعيت كارآمدي، محلي براي بازپروري كودكان خياباني خواهند بود و بازگرداندن آنان به هويت و عاطفه از دست رفته‌شان از عهده اين قبيل مراكز خارج است.

موقعيت و شرايط كودكان خياباني، با بزرگسالان و سالمندان نابهنجار كه نيازمند بازپروري و اصلاح هستند، بسيار متفاوت است. هر حكومتي براي آسيب‌ديدگان بزرگسال خود به چاره‌انديشي و داشتن مراكز بازپروري نياز دارد گرچه در شكل و شيوه اداره چنين مراكزي، در قالب يك اداره دولتي در مقايسه با يك موسسه خيريه مردمي، فرسنگ‌ها فاصله است، اما در اصل وجود چنين مراكزي نبايد ترديد كرد.

اما كودكان خياباني، به واسطه خياباني بودنشان، مجرم نيستند كه به اصلاح نياز داشته باشند. اين بچه‌ها هنوز هويتي ندارند كه به بازپروري نياز داشته باشند. آينده اين كودكان در مراكز و خانه‌هاي بازپروري همچنان سياه و بلاتكليف است؛ زيرا شخصيت كودك تنها در خانواده و در صورت عدم امكان، در شبه‌خانواده شكل مي‌گيرد و هويت و عاطفه عناصري نيستند كه بتوان در جايي غير از خانواده پديدشان آورد؛ حتي اگر اسم اين مراكز را خانه بگذاريم و رنگ سبز هم به آن بزنيم!

وقتي كودكان وارد چنين، به اصطلاح، خانه‌هايي مي‌شوند كه نه تنها نسبت‌ها و روابط عاطفي طبيعي بين افراد خانواده را در آن جا نمي‌يابند، مقررات حاكم بر آنها هم تفاوت چنداني با زندان و يا يك پادگان نظامي ندارد و سرپرستان آنان در مقام نگهبان مانع خروج آنان از خانه مي‌شوند، با بزرگ‌ترين دروغ ممكن مواجه مي‌شوند و به اين حقيقت تلخ، كه خونشان را آلوه مي‌كند، پي مي‌برند كه اينجا خانه نيست: خانه جايي است كه عاطفه، هويت، آزادي و هدايت در آن وجود داشته باشد و سبزينگي و ريحانگي آن از مهر مادري و اقتدار پدري نشات گرفته باشد.

وجود مراكزي چون خانه‌هاي سبز و ريحانه با اين دليل توجيه شده است كه در جامعه كودكاني وجود دارند كه واقعا پدر و مادر شناخته شده و يا در قيد حياتي ندارند كه بتوان آنها را به نزدشان بازگرداند و يا اين پدر و مادر، به دليل فساد و اعتياد، صلاحيت نگهداري از فرزندانشان را ندارند. اين كودكان به خياباني بودن متصف شده‌اند؛ اما بايد دانست كه حتي در اين شرايط نيز نگهداري آنان در اين مراكز شبه مدرسه، خوابگاه، زندان و يا اقامتگاه تنها به نامعلوم بودن آينده و زندگي آنها دامن مي‌زند. اگر اين كودكان هيچ خانواده‌اي نداشته باشند مي‌توان شبه‌خانواده‌هايي براي آنان يافت كه بتوانند در آنها زندگي كنند و هويت خود را از گرماي كانون آنها بيابند.

بسياري از بستگان اين كودكان شرايط پذيرش آنان را دارند. كودكاني كه در ساليان اخير طبق اين الگو سرپرستي شده‌اند بسيار متعادل‌تر و بهنجارتر از كودكان تحت سرپرستي مراكز بازپروري هستند. اما قوانين حقوقي و قضايي مترتب بر اين موضوع چنان نگران‌كننده و گاه دست‌وپاگير است كه خانواده‌هاي پذيرا از آن واهمه دارند. دولت و برخي نهادهاي معتبر مردمي وظيفه دارند مسايل قضايي و حقوقي مربوطه را به گونه‌اي سامان دهند كه نگراني‌ها و مشكلات محتمل حقوقي و قضايي ناشي از نگهداري اين كودكان از دل خانواده‌ها زدوده شود.

در ساليان اخير، صف طويل متقاضيان سرپرستي از اين كودكان، به عوض دريافت پاسخ مثبت و سريع از سوي نهادهاي متولي اين امور، با شرايط بسيار سخت مادي مواجه شده‌اند كه با اقدام معنوي ايشان متعارض بوده است.

اگر جريان مديريت آسيب‌ها و آسيب‌مندان در كشور سمت و سوي باورهاي معنوي جامعه و احياي زندگي علمي براي آسيب‌ديدگان را پي مي‌گرفت و با هوشمندي و خلاقيت خود، از بروز چنين پديده‌هايي پيشگيري مي‌كرد، امروز شاهد دخالت نهادهاي غيرذي‌ربط و غيرمسئول، نظير شهرداري و وزارت كشور، در امور مربوط به كودكان خياباني نبوديم؛ دخالتي كه به افزايش روزافزون تعداد بچه‌هاي آسيب ديده خياباني منجر شده است.

حضور مراكز بازپروري كنوني براي كودكان خياباني، حتي در مواقعي كه امكان سپردن اين بچه‌ها به شبه‌خانواده‌هاي مناسب حال و روزشان نيز فراهم نباشد، فجيع‌تر است و توجيه‌پذير نيست؛ زيرا آسيب ناشي از اقامت اين كودكان در شبه زندان‌هاي دولتي هميشگي است.

در وضعيتي كه هيچ خانواده‌ يا شبه‌خانواده‌اي براي اين كودكان يافت نشود، مي‌توان انجمن‌ها و سازمان‌هاي مردمي غير دولتي داراي صلاحيت را تشكيل داد و راه‌اندازي كرد.

هرم نيروي انساني اين انجمن‌ها بايد با حضور حداقل يك حقوق‌دان، روان‌شناس، جامعه‌شناس و آسيب‌شناس اجتماعي تشكيل شود. اما اين گروه متخصص به تنهايي قادر به انجام اقدامات مفيد براي اين كودكان نيست؛ لذا حضور افرادي كه توانايي مالي و يا انديشه‌هاي اقتصادي درآمدزا دارند نيز در كنار اين كادر متخصص الزامي است.


اين انجمن‌ها مي‌توانند، با ثبات صلاحيت خويش و اخذ مجوزهاي قانوني از مراكز ذي‌ربط، به سامان‌دهي امور ايتام بپردازند. طبيعي است كه چنين موسساتي نبايد در گام اول مراكز بزرگ تاسيس كنند؛ ايجاد خانه‌هاي كوچك سه يا چهار نفره براي نگهداري اين كودكان بسيار مناسب‌تر خواهد بود. در گام بعدي بايد خانواده‌هاي باصلاحيتي را كه توان سرپرستي اين بچه‌ها را دارند شناسايي كرد و اين كودكان را، تحت نظارت كلي، به دست آنها سپرد و در صورت نياز خانواده‌ها به مساعدت‌هاي مادي و معنوي به كمك آنان شتافت.
حتي در صورتي كه امكان پذيرايي از همه كودكان خياباني در خانواده و يا شبه خانواده وجود نداشته باشد، مي‌توان از راه‌حل‌هايي چون فرزندخواندگي، برادرخواندگي و خواهرخواندگي براي بازگرداندن‌شان به كانون عاطفه سود جست. اين بچه‌ها مي‌توانند در گروه‌هاي سه يا چهار نفره‌اي زندگي كنند و بخش مادي زندگي‌شان تامين شود و از نظر معنوي نيز تحت نظارت و تربيت يك پدر و مادر قرار گيرند. اين شيوه‌اي است كه به آنها امكان مي‌دهد تا از حداقل مهرورزي، نظارت تربيتي و امكانات مادي زندگي برخوردار شوند.

بچه هاي خيابان ؛ حاصل تبعيض و فساد نوشته محمد علي زم

نظر شما در مورد این خبر؟


اخبار مرتبط
شوراي شهر تهران، شهر دوستدار کودک را تصويب کرد
چهارراه‌هاي توكيو الگوي پژوهشي كارشناسان انگليسي مي‌شود
آسيا ، آلودگي هوا را جهاني مي کند
مهمترین اخبار
زمان زيادي براي اجراي معماري اسلامي نياز است
چهار برج 70 طبقه، مركز دوماي شهر مسكو مي‌شود
رعايت ضوابط نما سازي براي دريافت پروانه اجباري مي‌شود