۱۳۸۸/۲/۵ - 6:19:34

   نسخه چاپي خبر   اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد
مترو در تقاطع فرهنگ
در ميان روزمرگي هاي توپخانه ، جايي که زندگي در ميان دود ، بوق ، دستفروشي و معتادان خمار و خلافکاران حرفه اي مي گذرد، مترو شايد کارآمدترين وسيله حمل و نقل عمومي است.
پايگاه شهرسازي و معماري ، شيده لالمي: چشم اندازت قاب کهنه يک شهر است با تکه هاي ورم کرده تاريخ. خانه هاي تاول زده ، ارسي هاي خاک گرفته و هويت هزار تکه. پشت به پشت خانه هاي شهر ، ديوار به ديوار سقف هاي فرسوده که ديگر ناي ايستادنشان نيست،کسي خاطره هاي شهر را دزديده است.از کنار هياهوي توپخانه که بگذري هيچ نيست: آدم هايي غرقه در پريشاني و بسياري جا مانده در عالم هپروت.
يک روز بهاري است، شهر در هياهوي آدم ها گم، آدم ها در شتاب رسيدن و اينجا چند صد متر زير زمين، تونل هايي پر از تاريکي و قطارهايي که نفس زنان مي رسند.
 مسافرهاي زير زميني، همسفر تونل هاي تاريکي اند و در اين مسير بي منظره هيچ کس از دردهاي شهر نمي پرسد.
 در ميان روزمرگي هاي توپخانه ، جايي که زندگي در ميان دود ، بوق ، دستفروشي و معتادان خمار و خلافکاران حرفه اي مي گذرد، مترو شايد کارآمدترين وسيله حمل و نقل عمومي است. نه تنها براي اينکه به سرعت صدها هزار نفر را از جنوبي ترين خيابان هاي شهر به شمال ، غرب يا شرق تهران پرتاب مي کند که قطارهاي عجول در ميان اغتشاش اين محله هاي فراموش شده براي بسياري به معناي سفر به صدها متر زير زمينند . سفري با فاصله نگاه ها از اين همه آشفتگي ، سفري با فاصله از تاريخ ، از فرهنگ.
بارش را که زمين مي گذارد، نفسش بالا نمي آيد که راحت بگويد، نامش جعفر است و زندگي اش خلاصه شده در بابري. بارهاي ناشناخته انسان هاي ناشناس. لهجه غليظش مي گويد که تهران را خوب نمي شناسد، او مهاجري است جا مانده از روزهاي دور، 15 سال پيش، همان روزها که خشکسالي زمين هاي کشاورزي را خشکاند و او شد يکي از ميليون ها مهاجر پايتخت نشين.
جعفر از تهران ، از تاريخ ، از کوچه هاي قديمي ، از فرهنگ و خاطره هايي که زندگي را با کالبد يک شهر پيوند مي دهد ، هيچ نمي داند. نه موزه ملي را مي شناسد نه ساختمان تاريخي بانک شاهنشاهي انگليس ها را. پاسخش چشماني مبهوت و جملاتي است نامفهموم:
 « ما که اينجا را نمي شناسيم . غريبم خانم ، خانه من پشت 15 خرداد است، بار نداري ببرم؟»
جعفر تنها غريبه اين شهر نيست. در ميان مسافران عجول چه بسيار تهرانيان غير مهاجري که هر روز با مترو از شمال به جنوب شهر از جنوب به شرق و .. پرتاب مي شوند بي آنکه بدانند ساختمان قديمي موزه ملي کجاست ؟ چند ساله است .آنها هيچ گاه از معماري خانه قوام السلطنه در ميانه خيابان سي تير شگفت زده نشدند و تنها مي دانند حسن آباد يعني بورس کاموا فروشي ، ميز و صندلي ، ابرزار آلات صنعتي و به قول يکي از همين مسافران ، ما را چه کار به خيابان علاالدوله و تهران قديم ، چه دل خوشي داري خانم !
مهديه تنها چند قدم پايين تر از خانه قوام از نشاني هاي اين خانه تاريخي که حالا سالهاست موزه آبگينه است و تاريخ شيشه و شيشه گري را به نمايش گذاشته ، بي خبر است. او ، شهروند 24 ساله تهراني خيابان هاي مرکزي شهر را زباله داني مي داند که اگر مترو نبود پايش را به آنجا نمي گذاشت. نمي گويد زباله داني براي تاريخ چون نمي داند مرز تاريخ و فرهنگ تهران از کجا مي گذرد. جاذبه هاي تهران براي او در جديدترين مراکز خريد شمال و غرب تهران، ديدني ترين سينماها و پاساژهايي مملو از جنس هاي تقلبي و مارک دار خلاصه مي شود و اينجا در ميانه محله ها قديمي ، او غريبه اي است شبيه به جعفر حتي اگر زاده تهران باشد.
مسافران زير زميني از محله هاي قديم شهر هيچ نمي دانند سنگلج و پارک شهر براي آنها يک نام بيش نيست و بهارستان شايد تنها نام يک ايستگاه که قرار است آنجا پياده شوند. چند صد متر بالاتر از تونل هاي بي منظره مترو، آنها عابراني بي توجه اند که ممکن است سردر باغ ملي را با دروازه دولت اشتباه بگيرند و پاسخ دادن به اين پرسش که «موزه ملي ايران کجاست؟» آنها را به سختي بياندازد.
آنها تنها مسافران يک خطند سوار بر قطارهاي عجول در تونل هاي تاريکي ، سفري کوتاه و در جريان يک زندگي خطي. زندگي در مسير حاشيه ها و به دور از متن شهر. آنها هيچ نمي دانند در روزهايي که مترو به بافت تاريخي رسيد ، ده ها طرح بر زمين مانده از سال هاي دور از بايگاني بيرون کشيده شد. مديران سازمان هاي دور و نزديک طرح هاي نيمه کاره را روي ريل حرکت دوباره انداختند بلکه مرکز شهر و اين محله هاي فراموش شده و مملو از خاطره روزهاي دور، هويتي براي اين شهر پر مساله دست و پا کند. دست و رويي به سر ميدان حسن آباد کشيدند، غبارروبي از ساختمان پست سرعت گرفت، چه طرح هايي که براي پياده راه سازي و مسيرهاي ويژه بافت تاريخي نوشته شد و خلاصه اينکه همه گفتند : حالا از آن روزها سال ها گذشته ، توپخانه هر روز پر از هياهو و رفت و آمدهاي مکرر است با اين همه زندگي پر است از روزمرگي ها.
« من فکر مي کنم مترو دو صورت مي تواند داشته باشد بحث اول اين است که جلوي هجوم ماشين را مي گيرد و دسترسي را تسهيل مي کند و مرکز تاريخي را از آشفتگي نجات دهد. بنابراين يک اجازه تنفس براي مرکز تاريخي ايجاد مي کند و اين وجه مثبتي است و نياز امروز شهرهاست . اما اگر ما 30 سال پيش مترو  داشتيم چهره شهر ما چيز ديگري بود.»
اين ها را اسکندر مختاري، مدير پايگاه تاريخي فرهنگي تهران مي گويد. يکي از همان طراحان طرح هاي صيانت از بافت هاي تاريخي. کسي که معتقد است عبور مترو و ساخت ايستگاه ها در اغلب شهرهاي جهان با آثار تاريخي يا خاطرات جمعي تلاقي پيدا مي کند و ما دو انتخاب بيشتر نداريم : يا بگذاريم مترو رد شود و به آثار تاريخي و خاطره هاي جمعي بي توجه باشيم  يا مترو رد شود و ما جلوي ضرر را بگيريم و اين را به حداقل برسانيم که اين راه دوم کار سختي است ولي ممکن است که متاسفانه ما اغلب راه اول را انتخاب مي کنيم.
از نگاه او که کارشناس صاحب نظر در حوزه فرهنگ شهري است، مترو به شناخت مردم از تاريخ چند صدساله تهران کمکي نکرده است، چرا که اساسا در توسعه شهري آنچه هميشه در حاشيه مي ماند، فرهنگ است.
محمد کامرانيان، کارشناس شهري و استاد دانشگاه هم مي گويد: مترو از زير خانه هاي تاريخي عبور مي کند بي آنکه لرزه خيز شدن منطقه کمي حتي سازندگان را با اين دغدغه مواجه کند که براي مثال عمارت مسعوديه در بهارستان چند سال پس از تحمل اين لرزه ها چه روزگاري خواهد داشت ؟ اين ها نشان مي دهد نگاه ما به مقوله حمل و نقل و توسعه کاملا يک بعدي است يعني مترو در بافت تاريخي در محله هاي فرهنگي توسعه پيدا مي کند اما براي بافت تاريخي فرصتي ايجاد نمي کند در حالي که در بسياري از شهرهاي جهان توسعه مترو در محله هاي فرهنگي يعني بازگشت زندگي به اين مناطق ، يعني توسعه گردشگري و فرهنگي تر شدن شهر اما فرهنگ و اهميت آن در زندگي ما به حدي نازل است که موضوع صيانت از چهارباغ اصفهان يا تئاتر شهر تهران در برابر خطرات احتمالي عبور مترو به جاي اينکه جزو مهمترين وظايف دست اندرکاران توسعه شهري باشد تنها در صورتي ممکن مي شود که به يک مطالبه جمعي تبديل شود، کار به رسانه ها بکشد دست آخر هم باز حرف مديران پيش مي رود که شهر مترو مي خواهد، ترافيک چنان است و اين همه منتقدان را خفه مي کند. حالا اينکه شهر ما در سال هاي بعد و پس از احداث مترو چه شهر غير قابل تحملي است ديگر مهم نيست.
·       غيبت بي صداي پارک ها ، ميدان ها
تنها چند دقيقه کافي است که از محله هاي فراموش شده منطقه 12 به محله هاي گران قيمت شمال تهران پرتاب شوي ، سفر در تونل هاي تاريکي و حرکت روي قطارهاي پر شده از مسافران عجول و بعد خنکاي يک پارک جنگلي و بعد خيابان هاي شلوغ ميرداماد ، شريعتي، قلهک : بوق ، ترافيک و نوارهاي زرد و نارنجي که خبر از ايستگاه هاي تازه مي دهند. به واقع مترو پاياني است بر اين همه نا به ساماني اين ترافيک کشنده ؟
در شمالي ترين خيابان هاي تهران، پايتخت روزهاي پرکاري مي گذرد. شهر يک کارگاه عمراني بزرگ است. خيابان ها را گُله به گُله تا چند صد متر زير زمين کنده اند . هواکش هاي مترو مرتب کارمي کند، خيابان هاي شميران گاه به گاه فرو مي ريزد از يک حفره يک در يک متر گرفته تا حفره هاي هراس انگيزي که به طور همزمان ده ها ماشين را مي بلعد و لرزه بر پيکر برج ها و خانه چند ده طبقه مي افکند. مديران شهر مي گويند شميران است و قنات هايش. خاک سست است و ايراد از ما نيست . مردم ميان کارگاه راه مي روند، زندگي مي کنند. هر روز خاکي و گل آلود از خانه تا مدرسه ، از خانه تا دانشگاه، از خانه تا اداره ...  
کارگاه هاي مترو در شمال تهران ميرداماد به تجريش مي رسانند و خط 3 يعني خطي که جنوب و شمال تهران را به هم مي دوزد آن محله هاي فراموش شده را به اين خانه هاي اعياني ، آن کوچه هاي تنگ و سقف هاي فرسوده را به اين برج ها لوکس و خانه هاي ويلايي. همه منتظرند که مترو به تجريش برسد اما پشت اين همه روزهايي که در انتظار و وعده هاي نيامده و تبليغات خوش رنگ مي گذرد آنچه ناديده مانده غيبت بي صداي ده ها پارک و فضاي سبز ، زمين هاي بازي و فضاهاي عمومي است که آرام آرام در اين سال ها به کارگاه هايي با هواکش هاي بلند تبديل شدند با همان نوارهاي زرد و نارنجي و نشان معروف متروي تهران. هر جا نگاه مي کني نشاني از اين کارگاه ها هست.کارگاه آرزوهاي دست نيافتني : تهران بدون ترافيک.
جايي نه خيلي دورتر از اين کارگاه ها،شهروندان بي آرزو اما از غيبت پارک ها ، از تخريب ميدان ها ، از نابودي چشم انداز سبز محله ها ، تپه قيطريه ، ميدان ولي عصر، ميدان انقلاب و مزاحمت هاي هميشگي کارگاه هاي مترو خسته اند.
 مهرداد ابوتراب يکي از شهروندان خسته است ، که مي گويد : ممکن است ساخت يک خط مترو 10 سال طول بکشد که با وضعيت مديريت ما در ايران همينطور هم شده و اين يعني من که خانه ام در 300 متري يک ايستگاه مترو است بايد 10 سال عذاب بکشم ؟
شهين ملکي يکي ديگر از شهروندان خسته ، مي گويد : تمام پارک ها و فضاي سبز محله هاي نزديک ما را از بين بردند. جايي نيست که نفس بکشيم.
کامرانيان ، کارشناس شهري هم خود يکي از گروه آزردگان است و در دفاع از حقوق شهروندي ضايع شده شهرونداني مانند ملکي ، مي گويد : در سال هاي گذشته بخش عمده اي از فضاهاي عمومي تهران مانند پارک ها ، زمين هاي بازي، فضاهاي سبز که البته در تهران در حداقل ميزان ممکن پيش بيني شده به کارگاه هاي مترو تبديل شدند. در اينکه ترافيک بلاي جاي تهران است و مترو تنها راه مطمئن براي گره گشايي از اين بحران شکي نيست اما سوال من اين است که به قيمت گره گشايي از يک مشکل چرا بايد مشکلات ديگري ايجاد کرد؟ چرا حداقل فضاهاي عمومي شهر قرباني مي شود؟ اين همه تراکم اين همه گرفتاري و زندگي در خانه هاي آپارتماني بس نيست ؟ به نظرم اين سوال يک جواب ساده دارد چون انچه در اين شهر ارزان است ، حقوق شهروندي است، حق برخوداري از فضاي عمومي ، از فضاي سبز از چشم انداز هاي زيبا و آنچه بديهي جلوه مي کند اينکه : داريم مترو مي سازيم ، مردم بايد تحمل کنند.
محله هاي بد منظره ، ميدان هايي که به سرعت از حافظه شهر غيب مي شوند و پارک هايي که حالا ديگر بسياري شان با نوارهاي زرد و نارنجي محصور شده اند به اعتقاد کسي که مدير اول و آخر برنامه هاي مترو در پايتخت است آنقدر ها هم نا اميد کننده نيست.
 محسن هاشمي که سال هاي طولاني از عمر مديريتي اش را در کسوت مديرعاملي شرکت راه آهن شهري تهران و حومه گذرانده و خط و خطوط مترو را مانند کف دستش مي شناسد، مي گويد : چاره اي نبوده و نيست  ما در همه موارد بهترين گزينه ها را براي راه اندازي کارگاه ها و ايستگاه هاي مترو انتخاب کرديم. به جاي اينکه در ميدان ها مانعي براي رفت و آمد ايجاد کنيم جايي را انتخاب کرديم که براي تردد مردم کمترين مزاحمت را ايجاد کند. به هر حال مترو اولويت تهران است و در بسياري از موارد ما با محدوديت زمين مواجه ايم چاره اي نداريم يا بايد کار ساخت مترو را متوقف کنيم يا با همين شرايط ادامه دهيم.
هاشمي با شهروندان و برخي منتقدان هم عقيده نيست که حقوق شهروندي مردم در جريان ساخت خطوط مترو در تهران ناديده گرفته شده بلکه با تاکيد بر اينکه ما بارها از شهروندان براي اينکه اين شرايط را تحمل مي کنند عذرخواهي کرده ايم ، مي گويد : فضاهاي سبز ، پارک ها و هر جايي که به هر دليل الان به کارگاه تبديل شده اند پس از اتمام کار و ساخت ايستگاه ها و تونل به شکل اول بر مي گردند. ما تپه قيطريه و ميدان هاي شهر را پس از اتمام کار به همان شکل گذشته و حتي بهتر از آن بازسازي مي کنيم و جاي نگراني است. اين شرايط موقتي است.
هاشمي از بازگشت پارک ها ، ميدان ها و فضاهاي عمومي خبر مي دهد و تو به ياد مختاري ، مي افتي که مي گويد : به نظرم خيلي هم نمي توان اميدوار بود چون تجربه هاي گذشته اين را نشان نمي دهد براي مثال در تقاطع طالقاني و مفتح يا ايستگاه پل چوبي و دروازه دولت، ايستگاه هاي مترو فضاهايي را خلق کرده که زيبا نيست و نشان مي دهد براي پديد آوردگان مترو زيبايي شهر اهميتي نداشته است. يک ادم بي طرف در مورد ميدان هفتم تير چه فکري مي کند؟ يک فضاي به هم ريخته و آشفته از هر نظر که هيچ آرامشي ندارد... واقعا چه تضميني وجود دارد که چنين شرايطي در انتظار ميدان ولي عصر نباشد ؟ اين ميدان و بلوار کشاورز سال ها جزو مهمترين فضاهاي عمومي مورد استفاده مردم بود اما الان ببينيد به چه روزي افتاده ... بررسي تجربه هاي قبلي ساخت ايستگاه هاي مترو نشان مي دهد آنجا به زيبا فکر کردند هم کار را  به هنرمنداني ندادند که مي توانند فضاهاي ماندگار طراحي کنند. مترو خود را به به تامين يک شبکه عبوري زير زمين منحصر کرده و وجوه ديگر را در نظر نگرفته است. افرادي که تصميم سازي مي کنند اگر عرق فرهنگي و زيبايي شناسي و کيفيت فضاي شهري را داشتند حتما با احتياط بيشتري عمل مي کردند.
 از ديدگاه مختاري امروز حوزه تصميم گيري مترو حوزه اقتدار است. هيچ کس نمي تواند جلوي اينکه ما مترو مي خواهيم بياستد حتي اگر در اين ميان چهارباغ قرباني شود، ميدان هاي قديمي شهر از بين بروند يا کيفيت زندگي مردم کاهش يابد.در کشورهاي اروپايي هم مشکلاتي مانند ما را داشتند اما اين را مديريت کردند و با خرد جمعي کار را پيش بردند و يکديگر را حذف نکردند ما وقتي مترو مي سازيم نهادهاي ديگر را حذف مي کنيم آنها نمي توانند اين کار را بکنند در ايران مي شود . در پاريس مترو خود را به خيابان شانزليزه تحميل نکرده بلکه باري از دوش شهر برداشته در توکيو گاه ايستگاه ها 5 طبقه هستند و تا 45 متر پايين رفته اند تنها براي اينکه به منظر شهري احترام مي گذارند و احترام به حقوق شهروندي نه در بيان مديران آنها که در همه وجوه زندگي يک شهر انعکاس دارد.
اين روزهاي تهران ، اين روزهاي محله هاي دور و نزديک شهر قدم به قدم پر ازکارگاه هايي است که خبر از کار مي دهند. کار ، کار و پرکاري روز شمار ، تاريخ ، افتتاحيه. تلويزيون برنامه تهران 20 را نمايش مي دهد. يکي از اعضاي کميسيون فرهنگي شورا با افتخارمي گويد : امروز تهران يک کارگاه بزرگ است و تو  به  شهرونداني فکر مي کني که عمري است  نه در يک شهر که در يک کارگاه بزرگ زندگي کرده اند .

نظر شما در مورد این خبر؟


اخبار مرتبط
مترو در تقاطع فرهنگ
اختصاص 25 ميليارد تومان براي زيرسازي متروي شهرهاي جديد
مسافران مترو امروز ديرتر به مقصد رسيدند
مهمترین اخبار
زمان زيادي براي اجراي معماري اسلامي نياز است
چهار برج 70 طبقه، مركز دوماي شهر مسكو مي‌شود
رعايت ضوابط نما سازي براي دريافت پروانه اجباري مي‌شود